صحبت بـرای گفتن حـرف حساب نیست

ایـن بیت‌ها حکایت صـدها کتـاب نیست

 

ایـن خاطـره بـرای تـو مفـهوم مـی‌دهد

در شـهرمـا برای همه جـای‌خواب نیست

 

وقتـی بـرای رفتـن من عمر لـحظه‌ایست

پس فرصتـی بـرای خطاب و عتـاب نیست

 

پنـجاه، صـد، نـود و نـهایت هـزار سـال

من‌نه، ‌تو خود بگو که حساب ‌و کتاب نیست

 

مـن گفتنـی بـرای تـو بسیـــار گفتـه‌ام

ایـن سرتـکان ‌نـدادن ساکت جواب نیست

 

مــا درمیـان خـانه به کـوری دچار و مرگ

پشـت دراست، حوصله‌ی اضطراب نیست

 

لطفـاً اگـر کـمی، ‌نفسـی آب مانـده است

یک‌قطـره، هیـچ در اینـجا سـراب نیست

 

بایـد بـرای پنـجره عینـک خریـد و بـس

وقتـی درون خـانـه‌ی مــن آفتــاب نیست