امشب تمام خاطره هایم به خط شدند

امشب تمام حادثه ها رنگ شط شدند

امشب دوباره گریه برایت کشیده ام

پروانه ها به گوشه نگاهی چو بط شدند

 

باز از کنار راه تلاطم به بی کسی

از پشت پلک تا لب گلدان اطلسی

از عمق کوچه تا در زندان خانگی

پر می شود ز عطر دل انگیز نرگسی

 

من مرده ام که نعش تو را خاک کرده ام

خون جای نم ز چهره خود پاک کرده ام

من مرده ام که در دل این شهر بی سوار

دلقی به تن نداشتم و تن چاک کرده ام

 

گفتم بگو دوباره و گفتی که کافی است

هر لحظه فکر می کنم این یک تلافی است

یک بیت هم برای من بی صدا بس است

این کام آخرین نخ سیگار حافی است

 

 

 

*پ.ن ۱ :

ببخشید، کل حسم برای امشب همین بود!

*پ.ن ۲ :

در اصطلاح عام سیگار حافی به سیگاری میگن که دو یا چند نفره بکشند .