بـــرای ایـن‌کـه بـمـانم پریـدی و رفتی

زدی شرر تـو بـه جــانم پریدی و رفـتی

 

در آن زمـان پـریـدن که خنده می‌کـردی

ندیـدی اشک روانــم پـریـدی و رفـتـی

 

از ایـن پـریـدن تـو بوی مشک مــی‌آمد

که بسـتـه بـود دهـانـم پریـدی و رفـتی

 

زمـان خـنـده آخـر مـرا نــمـی‌دیــدی

که بـی‌تــو نیست تـوانم پـریدی و رفتی