چشم هایت آخرین تصویر من

در غروب اولین تعزیر شد

آسمان افتاد از چشمان ابر

اشک از پلک زمین تبخیر شد

 

چشم هایت قطره ای باران نداشت

ای بخیل اشک! چشم شور من

تا جدا از حلقه ی چشم تو شد

با خروش ابرها درگیر شد

 

داشتم اندازه می کردم تورا

سنگ من چشمان کم سوی تو بود

سنگ من معیار معقولی نبود

تا بفهمم رفته بودی، دیر شد

 

جاده کی افتاد در چشمان تو

کی شد از من دوری ات مهمان تو

درد من کی شد غم و درمان تو

چشم تو کی از نگاهم سیر شد؟

 

کل دنیا شد به کام رفتنت

بیشتر از من مقام رفتنت

مثل شلاق است گام رفتنت

دیدی آخر چشم من تعزیر شد؟