باز است رو به پنجره تصویر جاده ای

آهی کشیده است، زنی، آه ساده ای

 

این جاده رد پای تو را داد میزند

با حسرتی که تازه به آن قرض داده ای

 

از پنجره مسیر تو را حدس می زند

یک جفت چشم خسته ی خیس پیاده ای

 

هی آه می کشد، به افق خیره می شود

آنجا که فکر می کند او ایستاده ای...

 

وقتی که داشت دسته ی گیتار می شکست

انگار در نبود تو دیوار می شکست

 

با من کلاویه های سفید چرک

در خلوت پیانوی بیمار می شکست

 

یک پنجره سکوت تو را ضجه می کشید

تصویر من در آینه ای تار می شکست

 

نت ها دوباره دور سرم چرخ می زدند

وقتی که داشت دسته ی گیتار می شکست...

 

چشمم دوباره "دو" زد و "لا" زد زبان من

"می" می کشد زبانه به هر استخوان من

 

من فالچ می زنم تو ولی کوک رفته ای

افتاده رد آه لب استکان من...

 

اینجا مسیر ثانیه هایم عوض شدست

سازی شکسته ام که صدایم عوض شدست

 

آنقدر فکر و دغدغه هایم عوض شدست

باور بکن که بی تو خدایم عوض شدست...

 

من عابر قدیمی شهر حرامی ام

مهمان شوم مردم بد مست شامی ام

 

هر شب میان عقربه ها گریه میکنم

من آخرین پیانوی شهر جزامی ام...

 

وقتی خدا میان شبم ماه می کشد

یک زن کنار پنجره اش آه می کشد

 

دارم برای ماندن تو گریه می کنم

دارد برای رفتن تو راه می کشد...

 

افتاده رد آه لب استکان من...

 

*پ.ن: سال نو مبارک