پیدا نکردمت وسط کوچه های شهر

این سال های پشت سرت لابه لای شهر

 

شهر مدرن بی تو مرا پس زد از خودش

من مانده ام و غربت قلیان و چای شهر

 

وقتی زبان کهنه مرا لال کرده بود

تنها شنید حرف مرا کدخدای شهر

 

می خواهم از تو بگویم که رفته ای

آنجا میان اینهمه آدم نمای شهر

 

لب های قرمزت به من امضا نمی دهند

امضا زدند بر لب تو را جای جای شهر

 

این سال های پشت سرت، لابه لای شهر

بودی ولی نبود کسی آشنای شهر

 

دیدی گرای خانه ی تو اشتباه بود؟

خوردم درست در وسط کوچه های شهر

 

تهران صدای پای مرا خواب دیده است

هرصبح خواند دست مرا رد پای شهر

 

دیوارهای کارتونی و سقف کارتونی

سهم من است از همه ی خانه های شهر

 

وقتی که زشت می شود از من پیاده رو

صدها هزار عاشق چون من فدای شهر

 

دیشب میان جعبه ی یخچال یخ زدم

کفاره سکه ریخت به پایم خدای شهر