دریا از اضطراب نگاهم ترانه ساخت

دریا مرا بدون تو اصلا نمی شناخت

دریا به روی غربت من سیر گریه کرد

دریا شکست، مرد، زمینگیر شد، گداخت

 

فهمید از نگاه من آرام کم شده

بعد از تو چشم هام دچار ورم شده

فهمید وزن خاطره هایت زیادی است

چون زیر بار عشق تو این شعر خم شده

 

تو در مسیر فاصله ها زود گم شدی

وقتی که قصه رنگ طلا بود گم شدی

سیگار می کشیدم و خوشحال می شدم

در هاله های پر طنش دود گم شدی

 

آبی ترین غروب دل انگیز روسری

وقتش رسیده است که ایمان بیاوری

ایمان بیاوری که پس از تو نمی شود

وقتی تمام خاطره ها را نمی بری