تا دست بردارند از این عشق آلوده

فرمان رسید این ماه سهم آسمان بوده

 

من یک پلنگ زخمی افتاده در مرداب

من کشتی طوفان زده، شش لول فرسوده

 

بانگ رحیل آمد، رهیدیم و نپرسیدیم

مقصد کجای این مسیر پشت سر بوده؟

 

حالا چه امیدی برای راه پیمودن

یا با چه پایی رجعت از این راه پیموده؟

 

حالا چه باید کرد وقتی عاشقت هستم

حالا چه باید کرد با این عشق آلوده

 

هر صبح از من می روی هر شام می آیی

لعنت به این شام سیاه و صبح آسوده