گرگ

 

لرزه افتاد به اندام من از هیبت گرگ

و دلم ریخت از افتادن در نکبت گرگ

 

شهر ما شعله آتش به فراوانی داشت

آتش اما بنشست از قبل هیبت گرگ

 

من ندارم به جز از تکه کلافی ناچیز

چه کنم بیشتر از همت ما مکنت گرگ

 

و نشد قسمت من یوسف خوشنام شما

و به بازار سیاه آمد و شد قسمت گرگ

 

گرگ و میش است دلم بعد حراجی که شدی

مسخ چشمان پر از معجزه و شوکت گرگ

 

چه تقلای سپیدی که تو در قسمت من

سرخ باید بشوی کارگه صنعت گرگ

 

تا تو چون آینه تصویر به هم می بافی

چه تفاوت کند احساس من و شهوت گرگ

 

به کدامین گنه ات جای تو شد بسترگرگ

به کدامین گنهم زد به رمه آفت گرگ

 

باید این حادثه را مثل تو بر خاک نوشت

چه کنم با تو که امروز شدی عصمت گرگ

/ 12 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Amin Etman

سلام مرتضا شرمنده که دیر اومدم... خیلی دسه پر اومدی ماشالا... کارت علارغم سوژه ی گرگ خیلی ظریف و پرداخت شده در آمده بیشتر از همت ما مکنت گرگ : طعنه ی زیبا و البته گلایه ی دندانگیری است! مراعات نظیر رو خیلی به جا در کار گرفتی که شاهپرش "قسمت ...یوسف خوشنام ...بازار سیاه ...قسمت گرگ" هست. و تیر خلاص را با شقیقه ی گرگ-مست آن قربانی متوهم می زنی: با تو که امروز شدی عصمت گرگ! کنایه ی درشتی است که فقط از یه مرتضای ناراضی بر میات! باقی بقات و قلم ت

Zakarta

با سلام و عرض ادب خدمت برادر عزیز اقا مرتضی درخشان مبارکه از ان جایی که غزل شما بسیار ترسناک وحشت بر انگیز بود غم تمام وجود ما را سر گرفت لذا خواهشمند اسد جهت درج پست های بعدی روحیه لطیف بنده را هم مد نظر قرار دهید.. باتشکر یا قلی باید این حادثه را مثل ""من"" بر خاک نوشت چه کنم با تو که امروز شدی عصمت گرگ

بهار حق شناس گل

سللللللللللللللام خوبی کمتر با این خشنونت ازت شعر خونده بودم شاید به خاطر ریف گرگ باشه یا عکسی که گذاشتی ...برش دار عکسو آدم خوف میکنه...

بهار حق شناس گل

سللللللللللللللام خوبی کمتر با این خشنونت ازت شعر خونده بودم شاید به خاطر ریف گرگ باشه یا عکسی که گذاشتی ...برش دار عکسو آدم خوف میکنه...

بهار حق شناس گل

راستی مرتضی منم به روزم وقت کردی بیا سری لگدی چیزی بزن به شعرمون[چشمک][نیشخند][نیشخند]

سلویچ

سلام رکس فقط یه سینما نبود....یه کم پرسپکتیوی تر نگاش کن اگرچه که اجباری نیس برادر... مشک آن است که خود ببوید

انجمن شعر آبادان

در گوشه ی دنجِ عمقِ علافیِ مان سرگرم به کار قافیه بافیِ مان ای شعر بیا و مرزها را بردار از گستره ی نقشه ی جغرافیِ مان... سلام با آرزوی به بار نشستن شب زنده داری ها در این ماه عزیز... وبلاگ انجمن شعر آبادان بروز شد...بی صبرانه چشم انتظار خوانش و نقد و نظرتان هستیم. با آرزوی بهترین ها در پناه حق یا علی مدد... با احترام...ناصر ندیمی

رسول صفی

دمت گرم حاجی! کلی مسرور شدم