دروغ های تو

گـفـته بودی که من صدای توام

ارث مــرگ زمـان بــرای توام

 

تا رسیـدی بـه اینـکه رب منی

خواندی آرام: مـن خـدای توام!

 

یک فدایی چـه لازمـم می شد؟

او خودش گفت: من فـدای توام

 

لنـگـی قـافـیـه فـدای سرت

مـن خــراب دروغ هـای توام

 

گـفته بـودی تـمـام عمر منی

آدم چنـد شنـبـه هـای توام؟

 

قلب من، هوش من، هواس منی

رک بگو عشق من، کجای توام؟

 

شـایـد از بـیـن صـدهزار آدم

آخـرش ایـنـکه جای پای توام

 

"هـوی هـویی" اگر زمن سرزد

پاسـخ تند "هـای هـای" توام

 

بعد این بیت هرچه شد به درک!

عـاشـق اشـک بی صدای توام

 

عـکـس مـن را بـگیر و یاد آور

بـعـد از ایـن بـاعث عزای توام

 

نـوبـت مـن رسیـده قـربـانـی

آخـریـن بـرگ مـاجـرای توام

 

/ 7 نظر / 4 بازدید
زری ناز

درووووود تلخ بود اما زیبا. سپاس.

نیلوفر

پروانه دیگه نمیاد در ضمن این مطلبی رو هم نوشتی براش نمی تونه بخونه

نیلوفر

منم شمارو نمی شناسم چی جالب شد؟ پروانه رو چقد میشناختی؟؟

دیبا

شایدم بد نیست بدانی تو منم عاشق شعرهای توام...