دستای سرد بابا...

از سیبیل بلندش آب می چکید، دستشو روی دهنش کشید و گفت:"یا حسین..."

سارا(دختر بزرگش) لیوان رو از دستش گرفت و سریع رفت تا سفره رو پهن کنه.

هنوز دستای کبود بابا داشت میلرزید.

0401211013351rainyday.jpg

سمیرا لباسای خیس بابا رو پهن کرد نزدیک بخاری و رفت تا روی موتور بابا رو نایلون بکشه.

حالا میفهمم چرا وقتی بچه ها تو کلاس دعای بارون میخوندن سمیرا ساکت بود...

"خدایا، چی میشه فردا دیگه بارون نیاد؟"

/ 9 نظر / 28 بازدید
صادق

سلام. حال ما كه آمار تو رو داريم و خوب مي شناسيمت. مي دونم از خاندان شيخ پشم الدين آقازاده نويسنده در نمياد. بهتره منبع اصلي نوشته هاتو هم بگي برادر پشم نشان!

شيوا

می گم به هر قطره بارون بگين به ديدنم بياد...

محمد زمان آبادی

داداش عالی بود. دعای ازدياد زوج يادته؟ هنوز می خونی يا خدا برآورده کرد ؟

مزدور

سلام. خيلی زيبا بود اما من هم با اين برادر صادق که صادقانه کامنت گذاشته موافقم!! ياحق.

بغل قلوه

خيلی دوست داری بگی من آدم رومانتيکی هستم درد و رنج مردم فقيرو حس می کنم ای کاش جای اين حرفا ۱ سيخ بغل قلوه به فقرا ميدادی گوزو امير تبريزی

خلجی

بابا خيلی بی حالی من از تو بهتر مينويسم........يادت نره

آتش

به شكوف ها به باران برسان سلام مارا.... ياد گرفتيم دنيا را از چشم خودمان ببينيم مگه نه!

nastaran

Salam aziizam webloge kheli ghashangii dariiii khoshhal misham be manam sar bezanio nazareto begii golam montazeretama....[قلب]man weblogamo taze dorost kardam ......omid varam khoshet biad[گل][رضایت]