ّّکاشکی می ماندی

هیچکس چشم ندوخت

هیچکس دست نداد

پای این خشک زمین هیچکسی اشک نریخت

میشد از رهگذران بوی علف را فهمید

میشد از رد قدمها گل گندم را چید

ولی افسوس کسی خنده ای از لطف نکرد

p1522.jpg

جاده را دست خدا تا ته دنیا برده

آخرش را بی کوک

در افق بر لبه مرز تماشا بسته

من کنار ره و مردم همه در حال عبور

پای رفتن مرده

 

هیچکس چشم ندوخت

هیچکس دست نداد

گشنه نه، تشنه دیدار سلامی بودم

زیر رگبار قدمها پی نامی بودم

 

ناگهان دستی از آن دور به دستم دادی

خاطرم هست تو هم بوی علف می دادی

مثل مردم هوس دور به چشمت دیدم

بوی گندم ز سر سرقدمت می چیدم

باورم نیست ولی از صف آدمهایی

 

خاطرم هست تو هم بوی علف می دادی

ولی از بخشش پرواز نمی ترسیدی

هیچ از یاد دو دست گرمت

دل من سیر نشد

در میان همه ی روز و شب تنهایی

 

خاطرم هست تو هم بوی علف می دادی

می شد از نور نگاهت سبدی ریحان چید

می شد از لحظه بودن با تو

از زمین تا نوک خورشید پرید

 

باور بودن تو مثل خیال است هنوز

مثل خواب دم صبح

مثل سیب حوا

مثل افتادن از بام زمین

بوسه ای سرد به دستان تو می اندازم

که به لب بودن دستان تو را یاد کنم

23ljc60.jpg

می هراسم که تو پرواز کنی

دست ها باز کنی

و مرا با همه ی سختی من بگذاری

کاشکی می ماندی

کاشکی می ماندی

کاشکی می ماندی

 

 

 

/ 15 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ميثاق

دست ها می سايم ..منتظر ميمانم...شايد که بيايد....شايد........فقط ميتونم بگم حرف دلم بود....يا حق.....راستی بهت تبريک ميگم که به جرگه فيلسوفا پيوستی...........

تورج

ایول. عالی بود. ميبينم که معرکه کردی. انصافاْ شعر قشنگی بود. آقای آرتا بهت گفت سرهنگ. ياد کلنل وزيری افتادم. نميدونم چرا

محمد زمان آبادي

داداش شنيدم يکی دو نفر رو تو يه شهری بازداشت کردن. يکيشون تو يه کوچه خلوت لباسشو درآورده بوده. يکيشونم از تو يه آبميوه فروشی پرتغال بلند کرده بوده. می گن هر دو تاشون خبرنگار بودن. راستی يه آهنگی تو موبايلا پخش شده به اسم نازلی گوزل. هر بار می شنوم ياد يه آدم بی پدر و مادر ( بلانسبت شما) می افتم که يه بلايی سر هممون آورد که تاريخی شد. يه بار هم من يه غلطی کردم بغل دست يه آدم با درجه احساسات ۱۰۰۰ خوابيدم !!!! يادته وقتی صبح پاشدی از خواب من کجای اتاق بودم ديگه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

محمدي

سلام بر برادر بزرگوار. به قول معروف؛ هر دم از اين باغ بری می رسد؛ ارادتمنديم

دلشوره های من

هان؟؟؟؟ کی با من کاری نداره؟ چی شده؟ ما ۳ نفر کی هستيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟//

ميترا

سلام سرهنگ شعر ... هر چی بود دردتوش بود. نه اينکه قشنگ نبود نه اما دلم گرفت فقط همين

بدون نام

تورج

من مخلص همه ديزی خورای عالم هستم. اما خداييش اين ضعيفه ها هم خيلی بدبختن! من کاری که نميتونم انجام بدم. لااقل يه چيزی بگم که يه کمی روحيه بگيرن

پری

زیباست بشنوید و از یاد ببرید اما به شما غبطه می‌خورم این قلم این احساس این درون پرجاذبه چه می‌آفریند...