چشم هایت

چشم هایت آخرین تصویر من

در غروب اولین تعزیر شد

آسمان افتاد از چشمان ابر

اشک از پلک زمین تبخیر شد

 

چشم هایت قطره ای باران نداشت

ای بخیل اشک! چشم شور من

تا جدا از حلقه ی چشم تو شد

با خروش ابرها درگیر شد

 

داشتم اندازه می کردم تورا

سنگ من چشمان کم سوی تو بود

سنگ من معیار معقولی نبود

تا بفهمم رفته بودی، دیر شد

 

جاده کی افتاد در چشمان تو

کی شد از من دوری ات مهمان تو

درد من کی شد غم و درمان تو

چشم تو کی از نگاهم سیر شد؟

 

کل دنیا شد به کام رفتنت

بیشتر از من مقام رفتنت

مثل شلاق است گام رفتنت

دیدی آخر چشم من تعزیر شد؟

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلویچ

سلام برادر چه خوب... لینکی اگر داری بده تا گزارشته بخونیم. از استفاده ی تعذیر خیلی حال کردم توی ئی غزلت. خوش باشی.

الی کاک

اینجاشو خیلی دوست داشتم: داشتم اندازه می کردم تورا سنگ من چشمان کم سوی تو بود سنگ من معیار معقولی نبود تا بفهمم رفته بودی، دیر شد

بهار حق شناس

سلام وای چه کار متفاوقی خیلی متفاوت بود خیلی حس قوی وزبان جاذب همه چی خوب وعالی بود از این دست کارها با این نوع سوژه ازت کمتر خونده بودم واقعا مرسی خیلی خوشم اومد ممنونم [گل]

شاعران بی مرز

با درود بر آنيم با توجه به اشتراک هاي فرهنگي بالا و همچنين استقبال بي نظير از آثار شاعران و نويسندگان پارسي زبان ايراني در کشور تاجيکستان اقدام به نشر و چاپ آثار فرهيختگان ايراني در ضمينه ي تخصصي شعر و داستان در اين کشور نمايد . علاقه مندان مي توانند جهت اطلاعات بيشتر يا به آدرس وبلاگ مربوطه مراجعه و يا شماره : 992938480091+ تاجيکستان و آدرس ايمل : Sabah1102001@gmail.COM تماس حاصل فرمايند

ج.افشار

سلام بر کوکا عامو شولی رو میشناختی..!!!اون هم از پیش ما رفت یا علی [گل]

Zakarta

سنگ من سنگ تو سنگ اون چه فرقی میکنه؟ مهم اینه که اون رفته تو هم دل تنگ شدی پاشو بیا ببینم چیکار میتونم واست بکنم!! مث همون شب که ساعت 2 رسیدی در خونمون!!

Zakarta

دوست صمیمی اما قدیم من، فکر کردی لیلی و مجنون از همون اول تو شعرا بودن؟! نههههههههههههههههه یچی بود که بعد یه شعر شد!![چشمک] پیروز و شاد باشی محرم این هوش جز بیهوش نیست مر زبان را مشتری جز گوش نیست

Zakarta

دوست صمیمی اما قدیم من، فکر کردی لیلی و مجنون از همون اول تو شعرا بودن؟! نههههههههههههههههه یچی بود که بعد یه شعر شد!![چشمک] پیروز و شاد باشی محرم این هوش جز بیهوش نیست مر زبان را مشتری جز گوش نیست

Zakarta

اون دوست صمیمی اما قدیمی رو یه وقت اشتباهی قدیم نخونی[ابرو]

او

همه همه همه ی شعرت همین یه مصرع بود: مثل شلاق ست گام رفتنت (البته اگه درست متوجه شده باشم و منظور همون gamme باشه) بکر بود[گل لیلیوم!!] مابقی حرف تازه ای _واسه من_ نداشت.