بین الحرمین

 

 

یک خیـابان کـه جـهان از وسطش می‌گذرد

و دو تــا دسـت که از روی عـطش می‌گذرد

و زمینی کـه بـر آن خـون خـدا ریخته است

و مـسـیری کـه دلـم روی خـطش می‌گذرد

 

*پ.ن:

بار بر بندید اینجا کربلاست

/ 2 نظر / 23 بازدید
حاج داود

من الغریب الی الحبیب / روز سوم محرم سال 61 ه.ق بود ؛ کاروان حسینی تازه از راه رسیده بود / بعد از اینکه خیمه ها رو برپا کردن حضرت سکینه (س) از پدرش پرسید : بابا چرا دائما به لشکریان دشمن اضافه می شه ؟ نمخوای کسی رو دعوت کنی به کمکمون بیان ! بابای غریب با صدای محزون گفت : چرا دخترم حتما این کار رو می کنم ! امام حسین با غریبی و مظلومیت هرچه تمام تر خطاب به حبیب ابن مظاهر نوشت : بسم الله الرحمن الرحیم - من الغریب الی الحبیب .... به محض اینکه حبیب نامه ی آقا رو دید بلا فاصله رفت سراغ مسلم ابن عوسجه و ... بقیه ی ماجرا ...

مسافر کوچولو

[گل]