خداحافظ...

0022.jpg

 

ساعت و پنجره و تنهایی

این همان آخرت کار من است 

کاش می گفتی از آن اول روز 

که کجا رونق بازار من است

 

روز آخر همه چیز آسان بود

مثل تمثیل به شعر سهراب

شاد و کوتاه مثال دی روز

مرگ خورشید، طلوع مهتاب

 

همه آنگونه که باید باشند

ناگهان رقص شبانگاهی برگ

من و طوفان و درختان و تگرگ

ثانیه، حادثه، تنهایی، مرگ

   

خواستم عرش خدا را سوزم

ناله در حنجره ام تنها ماند

خواستم مهر به ماه آویزم

قد کوتاه من اینجا جا ماند

 

دست من تا به دعا هم نرسید

آسمان روی زمین حایل شد

چشم را رو به خدا چرخاندم

دیده ام رو به افق مایل شد

   

می تراوید در آن شب مهتاب

که زمین از بد من روشن بود

وقت رفتن که تو را می دیدم

به تنت خرقه ای از ساتن بود

   

جای پاهای تو را باران شست

قلب من یخ زد و از دستم رفت 

مرغ دریایی من کرد صعود

آرزو یک شبه از هستم رفت 

  

من نمیدانم از این خواب گران

کی، کجا، یکدفه بر می خیزم

ولی این نکته برایم روز است

" از نفس تا به لبم لبریزم " 

  

مانده ام زیر زمینی از خاک

خاک این خاک نه خاک وطن است

بوی پیراهن گل را مردم

ریشه هایش به تن و جان من است

   

من که رفتم ولی اما به خدا

مرد ها را به هوس نفروشید

گفتنش مسخره شاید باشد

بازها را به مگس نفروشید

   

من به امید تو می جنگیدم

غافل از اینکه توانم کم بود 

روز آخر همه ی اموالم

یک سبد خاطره و ماتم بود

   

ساعت و پنجره و تنهایی

این همان آخرت کار من است

کاش می گفتی از آن اول روز

که کجا رونق بازار من است

   

*پ.ن:

روزگار جالبی بود

وقتی به بزرگترها نگاه میکردیم فکر میکردیم که همه چیز با گذشت این دوره کسل کننده کودکی رو به راه میشه غافل از اینکه همه چیز روز به روز بدتر میشه، حالا من موندم و خدا و یه ورق قرص زیر زبونی، همین...

/ 10 نظر / 11 بازدید
...

برای تحمل روز سیاه به تو فکر میکنم به تو فکر میکنم

آیدا

سلام... راستش فکر کردم شعر از خودته... ولی وقتی گفتی برای اصل مطلب به سایت عکاسی بریم گیج شدم![سوال] اگه 4پاره از خودته باید بگم ساختار قدیمی ولی زیبایی داره... به هر حال به نظر نمیاد که به طور حرفه ای به کار شعرو شاعری بپردازی که در این صورت نقد لازم نیست ولی اگه مایل بودی میشه راجع بهش حرف زد....

آیدا

ساعت و پنجره و تنهایی... حالا چرا خداحافظی می کنی؟؟؟ سال نو داره میاد! شاید ندونی... یعنی کسایی که از اول وب منو خوندن می دونن که امسال عید از سالروز مرگم هم برام سخت تره! خیلی سخت.. می گیری که...ما سفره ی 7سینی پهن نمی کنیم! ورق های قرص زیر زبونی هم می گذره... دیروز همون امروزیه که رقم می زنیم و امروز همون فرداییه که منتظرشیم... روزگار غریبیست نازنین دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم!

رهاورد

آره این روزا هوا خیلی نوستالژی داره که همه می ریم سراغ روزگار کودکی. خاصیت اسفند اینه و فکر کنم سیاست زدگی روزا باعث می شه بخوایم بی خیال باشیم.حالا چرا شاعر مرده؟

عادل

فکر می کردم فقط ما نسل اولی ها دچار قرص زیر زبونی هستیم ... قلبمون از زنگ زدن گذشته ... دیگه فقط یکسره صدای ویبرش بلنده ... تپش ... تپش ...

بهزاد بهادری

سلام به روزم با _ ازادی * عدالت *زن _ بودم یا نبودم _ اولین جشنواره ی غزل پست مدرن _13 دروغ سو رئال *جایزه اسکار شعر ولایی *hollywood و جشنواره شعر پیشرو * مهدی موسوی بدبختی ست که ...* فدروس ساروی کنفرانس برای کوسه ها* و خیلی های دیگر _ پست مدرنیسم _ یک شعر تازه نمی شود از خدا خواست قاصدکی که روی برفها با رویای خودش حرف می زند یخ دماسنج را آب کند و بارانی از فانوس ببارد به خیابانی که ده درجه زیر شب است؟ منتظرم ...

بهزاد بهادری

سلام به روزم با _ ازادی * عدالت *زن _ بودم یا نبودم _ اولین جشنواره ی غزل پست مدرن _13 دروغ سو رئال *جایزه اسکار شعر ولایی *hollywood و جشنواره شعر پیشرو * مهدی موسوی بدبختی ست که ...* فدروس ساروی کنفرانس برای کوسه ها* و خیلی های دیگر _ پست مدرنیسم _ یک شعر تازه نمی شود از خدا خواست قاصدکی که روی برفها با رویای خودش حرف می زند یخ دماسنج را آب کند و بارانی از فانوس ببارد به خیابانی که ده درجه زیر شب است؟ منتظرم ...

الی کاک

راستش نمی دونم چی بگم ... شعرش قشنگ بود اما در مورد متن نمی تونم نظر بدم ... چون هنوز به اون مراحل نرسیدم ... موفق باشید [گل]

رها

سلامی چو بوی خوش آشنایی اما یک سوال/؟؟؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟/ خودت قوه تخیلت بالاست سری می فهمی این چرایی برای چیست؟ برای ثبت در وبلاگ

یارعلی

[شیطان][شیطان][شیطان]قول مسیحیان آنان چنین می گویند ۱<<<<در آغاز کلام بود و کلام با خدا بود و کلام، خدا بود؛۲همان در آغاز با خدا بود.۳همه‌چیز به‌واسطۀ او پدید آمد، و از هرآنچه پدید آمد، هیچ‌چیز بدون او پدیدار نگشت. ۱۴و کلام،(که کلام غیر از خداست بلکه انوار مشیت غیر ارلی می تواند باشد ) انسان خاکی شد و در میان ما مسکن گزید. و ما بر جلال او نگریستیم، جلالی درخور آن پسر یگانه که از جانب پدر آمد، پر از فیض و راستی>>>>> اشکال این است که کلام هم خداست هم با خداست اگه چیزی خودش باشد دیگر با خودش بودن معنا ندارد در واقع اینجا "کلام "صفت خدا گرفته اند اما صفت نمی تواند از موصوف خود جدا گردد و در مورد خداوند اگر صفت غیر از موصوف باشد به تعدد خدایان می انجامد که اون هم باعث محدود شدن و حادث شدن هر دو خدا می انجامد یعنی هر دو از ازلی بودن خارج می گردند ولی مخلوق و حادث اند حدیث کافی (اصول کافی ج 1- ص 110 کتاب توحید – باب الاراده ا ّنها برای فهم بهتر این مقاله تثلیث ۵- ۴یا ادرس زیر را ببینید http://islamyar.blogfa.com/cat-34.aspx. http://islamyar