خدا هنوز نرفته

1ETC7B.jpg

  

دوباره شب شد آرام سیاه و سرد و خاموش

بین من و غصه ها یادم تو را فراموش

 

بعد گذشت طوفان نوبت خواب برگه

نوبت آرامش و خاطره تگرگه

 

تنها صدای کوچه خش خش سرد جارو

مثل صدای امید، صدای پای پارو

 

بوی علف، بوی گل، زمین نم گرقته

پدر بازم راست می گفت:"خدا هنوز نرفته!"

  

خدا هنوز نرفته همین جا روی بومه

نمیبینی چه بغضی امشب توی گلومه؟

 

بعد گذشت دیشب امشب چه حالی داره

پرشده تو آسمون از پولک ستاره

 

اتاق پوک آبی منتظر سلامه

میگن میخواد خواب بیاد من یکی از خدامه

/ 7 نظر / 14 بازدید
مسافر کوچولو

مثل هميشه زيبا و دلنشين بود

پرستش

از دور دست آوایی میخواندم. چه بیهوده جستجویش میکنم. همان سیاهی رخوتناک شب است و میداند که من میترسم...............

ميترا

دلم برای همه اين چيزها تنگ شده بود زيبا بود اما باز هم کمی دلگير..

مهدی

وبلاگ جالبی داری خوشحال می شم به وبلاگم سری بزنی

مسافر کوچولو

سلام من آپم

عادل

... دلم برا خيلی ها تنگ شده ... يقينا دست نوشته های شما هم يکی از اونهاست ...

مصطفی موحد

بسم النور تا دیدمش اشک از دیدگانم سرازیر شد به هزار التماس دقایقی بیشتر او را از آن خود کردم به هنگام رفتنش او را در آغوش فشردم تا فاصله میانمان صفر شود اما نشد... .. . موفق باشي