دعوایی ندارم

  

 

 

دیگر برای آسمان جایی ندارم

دیگر برای رفتنم پایی ندارم

 

بستم من این در را و فقلی روی چشمم

در قلب خود جا بهر زیبایی ندارم

 

دیگر به چشم هیچکس چشمی ندوزم

با اینکه ترس از چشم شهلایی ندارم

 

رفتی و گفتی می روی تا بی نهایت

جایی که من در ذهن رویایی ندارم

 

دست علی پشتت که من می مانم اینجا

اینجا نشینم، فکر آنجایی ندارم

 

با این بهانه می روی پس من چه گویم

من از برای گفتنش نایی ندارم

 

هر بسته ای بستی به من این من و این تو

این هم خدا، صغرا و کبرایی ندارم

 

من ساختم دنیای بعد از مرگ خود را

شاهد همین: نقدی زدنیایی ندارم

 

من هر چه گفتم را تو نشنیدی از این پس

حرفی و نقلی، شرح و نجوایی ندارم

 

منت بر این گردن ندارم من زخاکی

پاکم زحرف و نقل پروایی ندارم

 

خوش باش این بار از خدا حق می ستانم

کاری به اینها و به آنهایی ندارم

 

حالا منم، یک پاکت و یک رخت کهنه

آرام و بی فریاد، دعوایی ندارم

 

*پ.ن:

همین!

 

 

 

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمیتیس

سلام. عالی بود. واقعا عالی بود. جدایی همیشه سخته اونم از کسی که خیلی بهمون نزدیک بوده. ولی گاهی برای اینکه خودمون بمونیم لازمه.

pedar

winter ====nobody don't reply your greeting, every body are headless some one no words and see of friends. the way is dark and slippery eye can't see but front foot. and if your love hand reachout one, their hand reachout reluctantly FOR COLD IS SO HARSH COLD.

محمد

بازم که اشک ما رو در اوردی... خیلی قشنگ بود. بعضی وقت ها، وقتی آدم حس می کنه دیگه همه تنهاش گذاشتن و دردش رو به هیچ کس نمی تونه بگه،اونوقت که همه چی رو می سپره دست خدا... یه دفعه من هم یه همچین حسی داشتم... [گل]

آتش

ازت خوشم می یاد پسر پادشاه..........

آیس تی !

شعر قشنگی بود ... شاعرش خودتی ؟! ... اگه خودتی بت تبریک میگم ! [لبخند]

مهین

سلام شاه داماد قبل از این در چه حالی شما؟ خوبی؟ کجا غیبت می زنه همیشه؟ به ردی یه نشانی چیزی پسرجان این که رسمش نمی شه که.... منتظرم ها با مهر من

عادل

... این شب ها منو هم تو دونه های آخر تسبیحت جا بده و یادی بکن ...

عادل

... نخ تسبیح دونه های دلم دیگه نخ نما شده ... خدا کنه نخش کنده نشه و دونه هاش رو زمین پخش نشه ...

zakarta

باشه قبول حالا بگو تو اون پاکتی که واست مونه چی مونده؟ عقاب . اورتو لایت . لایت ...!؟[چشمک] چند نخ ها؟؟

الی کاک

سلام !! من بودم ها ... ولی زیاد نمی چرخیدم توی نت !! برای همین دیده نمی شدم [نیشخند] ××× خوبه که آدم آروم باشه و دعوا نداشته باشه ... اما تو این دنیای کثیفی که پر از دشمنهای دوست نماست نمیشه آدم ساکت بشینه ... اگه ساکت باشی یکی از همون نامردا یه خنجر از پشت فرو می کنه توی کمرت که نمی دونی از کجا خوردی ؟!!!!! همه انقدر عصبی هستن که با یه حرکت کوچیک به نوعی پاچه ی آدم رو گاز میگیرن !! اونوقت آدم نمیشه ساکت بشینه ... چون بعضی از ابله ها هستن که با خاموشی و ساکت بودن و اینا هم بیخیال نمیشن ! باید مثل خودشون جوابشون رو داد !! اما خب خوبه ! یه نفر هم بتونه با اون همه غم و غصه آروم و ساکت باشه بازم یه نفره ... قشنگ بود شعرتون [گل]