فنجان 3

 

بوسید لب های تو را در خواب و بیداری

اندام شب لرزید از این خواب تکراری

 

بوسید لب های تو را و بعد از آن گم شد

دامان حوا باز پر از سیب و گندم شد

 

لب تا به لب های مماس تو مماس افتاد

شب در هیاهوی تنت در التماس افتاد

 

می رفت تا یک بار دیگر بی سحر باشی

تصویری از یک پلکان بی اثر باشی

 

می رفت تا مبهم کند فردای دیروزت

لاک سیاهی می زند دستان امروزت

 

تو ماندی و شب! کافه ای از مشتری لبریز

لبریز از دندان تیز و چشم های هیز

 

تصویر بی قاب تو در فالی جدید افتاد

در فالهای قبل عکست ناپدید افتاد

 

کافه به کافه چشم هایت قهوه می خوردند

شب در دلت می آمدند و صبح می مردند

 

یک شهر می نوشید از فنجان چشمانت

هرکس به هم می زد تنت را توی فنجانت

 

بین سیاهان یک نفر تنهای تنها شد

بی بی دلش قرمزترین برگ ورق ها شد

 

در ابتدای آستینت جای دندان بود

طرح زنی پر درد در اعماق فنجان بود

 

فال زن بدچشم در حمام کامل شد

پایان بازی تیزی خشت و رگ دل شد

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماه

سلااااااااااام مرتضی هنوز میسرایی پسر؟ بیبی دلش... قشنگ بود کاش بیای دوباره یه روز کل کل شعری کنیم

برای اینکه یه کمکی کرده باشیم ازتحصیلات ادبیمون داریم بر در نظرگرفتن جنبه های مثبت و منفی شعرت استفاده میکنیم . اقای درخشان براتون کامنت میزاریم .

hosein agha

very nice poetry of yours i liked this trilogy "The Cup" specially part 3 best wishe for you man

hosein agha

wishes*

انجمن شعر آبادان

سلام مثنوي بسيار زيبايي است اما حيف كه كم است.انتظار من به عنوان مخاطب ،انتظار اين مثنوي با بيت هاي بيشتر بود.مخاطب تا مي آيد با ريتم مثنوي همراه شود تمام مي شود.كار بسيار زيبايي است فقط... بهترين ها را برايت آرزومندم در پناه حق يا علي مدد

نیلوفر مشاق طلوعی

زیبا بود لذت بردیم [گل][گل]

الی کاک

کلا شعرو دوست داشتم.. هرچی میرفت جلو، بیشتر.. ولی اینجاش یجوری با بقیه ی شعر نمی خوند... انگار تو این مصرع شعرت سکته کرد: طرح زنی پر درد در اعماق فنجان بود [لبخند]

بهارحق شناس

به این می گن شعررررررررررررررر آفررررین [دست]

بهارحق شناس

مرررسی وجدانن کارخوبی بود ای ول