پیرمرد

old-man.jpg

 

دستی کشید روی رمان قدیمی اش

پرشد زخاک روی دو دست صمیمی اش

 

آرام و خسته زیر لب از خاطرات گفت

از کفن و دفن یار نحیف کلیمی اش

 

میشد شنید گفتن ذکر مدام او

از پشت پرده دندانگاه سیمی اش

 

از کل خانواده فقط مانده بود عکس

از خاطرات کاغذ پیر حکیمی اش

 

وقتش رسیده بود و خودش قبل دیگران

برداشت از زمین قد یک متر و نیمی اش

 

دستی به سر کشید و زمانی درنگ کرد

بر تن کشید پالتوی چرم سلیمی اش

 

تعداد گام هاش ز شش هم فزون نشد

تا اینکه دید صورت یار قدیمی اش

 

*پ.ن:

پنجشنبه دومین سالگرد پدربزرگ بود. حرف جدیدی نداشتم٬ این شعر کهنه بهترین بود.

/ 10 نظر / 14 بازدید
ati

سلام ... فقط ميتونم بگم .... خيلی بلاگ جالبی دارين ..

ati

...... خدا رحمتشون کنه ......

حسام

سلام ...اول از همه اينو بگم که غم از دست دادن کسی رو که خيلی دوست داشته باشی خيلی سخته حتی اگه دو سال هم ازش گذشته باشه ... دوم اينکه شعرت واقعا قشنگ بود مخصوصا اينکه آدم بخواد خصوصيات يک فرد رو تو اون بگنجونه و اين خيلی سخته ولی تو موفق بودی. يا علی

عادل

سلام ... پدر بزرگ ها هم مثل ياکريم ها دارن کمياب ميشن ... خوشا بحال اونها که دارند و قر می دونن ...

انسيه

سلام گلم خوبی؟ خوشم مياد از هر وری جممون کنن از يه جا ديگه سر در مياريم خوشحالم که اينجام ديدمت بازم ميام

انسيه

من معنی پدر بزرگ و درک نميکنم چون اسما دارم و عملا تا حال نداشتم تسليت ميگم

عادل

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه" پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند. زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود! پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!

الی کاک

تسليت اما ببخشيد که دير شد شعر پر احساسی بود ممنون

رهاورد

خب محرم هم اومد. در ضمن تسليت.چه جالب دومین سالگرد بابابزرگ منم چند روز دیگه س.

میثم

خدا رحمتشون کنه[ناراحت]